جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت هفتم :
نمیدونم این دم آخری چرا توی ذهنم هم نمیتونم دست از ستایش خودم بردارم!
میکائیل سمتم چرخید و چشمهای مشکی متعجب و حتی طلبکارش رو از پشت ماسک دیدم.
کاش الان خونه بودم و داشتم به یولیان فحش میدادم که شاخه گلهایی کمتری ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

Zeynab
1تکنیکا تموم کردم بعد اینجوری بودم که نهه من عمراا از این خوشم بیاد حالا الان من حمیده کی پارت میزارهه