از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتاد و نهم :
- خود عالمه از ده نمیره. بعدم قهر که نیست. همهی خرج عالمه رو خودش میده به این همسایه پشتیه، نگهش میدارن. میگه وقتی تونست بعد سعید، شکورو تو خونه راه نده، یعنی قبلش هم میتونسته. فکر میکنه اگه عالمه اولش ضعف نشون نمیداد و جلوی شکور وایمیستاد هیچ کدوم این اتفاقا نمیافتاد. مخصوصا واسه خاطر سعید ناراحته که وسط این همه خواهر و برادر تنها افتاده. میگه اگه افروز تونست پشت بچهش وایسه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢😢کاری که عالمه کرده.
۸ ماه پیشسهیل۲۹
4اشک تو چشام جمع شد 🥹🥹🥹🥹🥹
۸ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۸ ماه پیشزهرا z
4خسته نباشی نویسنده توانا 🙏🙏
۸ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی جان دلم.
۸ ماه پیشپرنیا
3عطای قشنگم 🥺🥺🥹🥹
۸ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
💔💔
۸ ماه پیشفاطمه ❤️
4ممنونم فاطمه جان عالی بود 💜💜💜 واقعاً اون لحظه که عطا چشماش روبست منم بغض کردم اشکم دراومد 😭 اینقدر که این پارت برام قابل لمس بود
۸ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عزیزمممممم. دلت سبز فاطمه جانم💔💔
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آمنه
2گاهی وقتها دنیا البته بهتر بگم آدمها انچنان با ما سخت میگیرند و زندگی سخت میشه که خودمان را به دیوانه زدن کنیم اخه تا سالمیمکلی شکنجه میشیم ولی وقتی خودمان را به عالم دیوانگی بزنیم میگن چکارش داری بدبخت دیوانه هست پارت عالی