سایهی درخت سیب به قلم آرزو رضایی انارستانی
پارت صد و هفده :
دو مرد جوان، به ناچار و بر خلاف میلشان کنار هم نشسته بودند. سکوت را فقط صدای چرخ درشکه، سم اسبها میشکست و حقحق خواندن مرغ شبی از دور. هر دو به روبرو نگاه میکردند. جایی که شهر احتمالا بیخبر از تیری که به سینهی روسپی فرانسوی نشست، خواب بود. خواب اما در آن درشکهی چهار اسب سیاه رنگ، به چشم هیچ کدام از آن دو مرد و دخترک غمزده، نمیآمد. شب طولانی انگار قصد صبح شدن نداشت. ستاره
لطفا صبر کنید...