پارت صد و هفده :


دو مرد جوان، به ناچار و بر خلاف میلشان کنار هم نشسته بودند. سکوت را فقط صدای چرخ درشکه، سم اسب‌ها می‌شکست و حق‌حق خواندن مرغ شبی از دور. هر دو به روبرو نگاه می‌کردند. جایی که شهر احتمالا بی‌خبر از تیری که به سینه‌ی روسپی فرانسوی نشست، خواب بود. خواب اما در آن درشکه‌ی چهار اسب سیاه رنگ، به چشم هیچ کدام از آن دو مرد و دخترک غم‌زده،‌ نمی‌آمد. شب طولانی انگار قصد صبح شدن نداشت. ستاره

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!