شدو به قلم ملیکا کمانی
پارت صد و چهارده :
آرام و بیحرکت به شیشهی بلند سالن ترانزیت تکیه زده بود. جایی میان نور سرد فلورسنتها و انعکاس مبهم صورتهایی که هیچکدام مقصد هم را نمیدانستند. نگاهش اما به هیچیک از این رفتوآمدها بند نبود. خیره مانده بود به نقطهای نامعلوم، آنسوی شیشه، جایی که باند فرودگاه با خطهای سفیدش شبیه زخمی قدیمی کش میآمد و تمام نمیشد.
با ویبرهی موبایل نگاه پایین کشید و وقتی شمارهی همایو
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من ملیکا کمانی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
فخری
0سپاس فراوان ملیکا جون خوش قلم عالی بود عزیزم خدا قوت 💞💞💞💞💞💞💞💞💞
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
فداتشم عزیزکم مرسی که خوندی🥺🥹❤️
۸ ماه پیشنیکاا
1وایییییی دخترررر دو روزه پشت هم دارم رمانو میخونم فوق العاده ای کاملا معلومه چقدر تحقیق و تدبیر کردی و پارتای روان شناسی و جناییش رو نوشتییییی ، وایییییی منننننننننن دق میکنمممممم تا پارت جدیدددد بدیییی زودتر بده لطفاا 😭💘
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
آخ قربونت برم من خداروشکر که لایق نگاه قشنگت بود و شرمندهت نشدم دخترکم🌹❤️😍
۸ ماه پیشنفس
0قربونت برم عزیزم😘😘😍😍
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
خدانکنه مهربونم
۸ ماه پیشمبینا
2هعیی همایون بنده خدا...ولی خداییش تا حالا ندیده بودم هیچ رمانی این قدر قشنگ احساساتو به تصویر بکشه
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
آخ من قرررربون شما برم خب❤️😍🌹
۸ ماه پیشsarina
4چند وقت نبودم ببین چه خبر شده 😍 وسط ابراز احساسات این دوتا تا اومدم فاز بگیرم طاها جفت پا پرید وسط 😐
۸ ماه پیشسمانه
2طاها:من در نمیزنم میام با لگد😂
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
همووون😂😂😂
۸ ماه پیشثریا
2دقیقا 🥲😂
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
وای عالی بود😂😁❤️
۸ ماه پیشرقیه
3رمان فوق العاده خسته نباشین
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
مرسی قندم🩷
۸ ماه پیشنفس
3خیلی ممنون از رمان خوبت عزیزم چقدر قشنگ معنای عشقو به تصویر میکشی من دوسسست
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
ایحانم مرسی از نگاه زیبات❤️
۸ ماه پیشلونا
3ممنون واسه پارت های زود به زودد واقعا صبر برای رمان سختهه
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربون شما عزیزم❤️
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
قربون شما برم من خب❤️🌹
۸ ماه پیشلونا
4چه عاشقانه هاییی قشنگیی کیارزم کم کم راه افتاد دیگه نمیشه جمعش کرد😂
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
کیارزم تو خلوت قرار نگرفته هنوووز😅 وایسااا😂
۸ ماه پیشسرو
1وای تورا خدا من ازصبح صدبارآمدم چک کردم ببینم پارت گذاشتید یانه از اون لحاظ هم درست میگید ولی خدایی پارت نگذاشتن مملکت رو درست نمیکنه که
۸ ماه پیشلونا
4چقدد سخته بچه ت ازت دور باشع.. هعی ایرانم خیلی گناه داره..
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
خیلیا الان تو این حالن من انقدر که تو کشورای دیگه دوست دارم تو ایران ندارم... همهی رفقام رفتن🫠
۸ ماه پیشلونا
3ساحل بهترین کارو هرچند تاوانش اینه ک دیگه نمیتونه ب ایران برگرده
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
دقیقاا ولی میارزید🥺✊🏻❤️
۸ ماه پیشمهگل
3فقط ایران ک دلش برای بچش تنگه:) عالی بود واقعا
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
این زن خیلی سختی کشیده😭
۸ ماه پیشثریا
3دلبری هاشون💞👌🏻
۸ ماه پیش
ملیکا کمانی | نویسنده رمان
نگم برات😁
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0طاها داداش شیطون منه😂😂