پارت هفده :
ترسیده لب زدم:
– مامان؟
صدایم از ته چاه آمد.
– تو رو روح مامان سارا...
سرش را نچرخاند. حتی نگاهم نکرد.
– به موی سفیدم قسمت میدم چند ثانیه دورشو خلوت کنید بذارید راحت باروبندیل ببنده.
نفسم بند آمد. دستم ناخودآگاه روی دلم نشست. نگاهش همچنان روی فرهاد بود. سرباز ابرو درهم کشید.
– خانم قول شما پای خودتونه؛ ولی این آقا جرمش جداست.
بعد برگشت سمت من و نگاهش عصبانیتر ش
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانیه
1ممنون از نویسنده عزیز بابت پخش آهنگ های زیبا مخصوصا این آهنگ استاد چاووشی
۹ ماه پیشهانیه
0وای چقد غمگین بود خیلی حالم گرفته شد ولی کاشکی می فهمیدیم برا چی بیرونش کردن یا جریان این دایی سر زده چی بوده
۹ ماه پیشهناسه
1آخه چرا زمان ندادن خونه کرایه کنه؟اصلا چرا بیرونش کردن.حداقل ی توضیح میدادن! یا خوب باهاش حرف میزدن. واییییی چقدر سوال تو سرم هست.کجاییی نویسنده جون به دادم برس
۹ ماه پیشفاطیما
1عالی بود خسته نباشید بانو جان ❤️❤️🥺🥺
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0خدا قوت بانوی خوش قلم عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞