کانای به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت سی و یک :
نهتنها لیلی، بلکه همه تصور میکردند قرار است به دیدار خاتون بیگم بروند اما حالا یک مرد میانسال با ظاهری آراسته، قدی متوسط و لبخندی مؤدبانه، رو به روی آن ها ایستاده بود که غافلگیرشان کرده بود.
لیلی از دیدن آن غریبه، جا خورده و متعجب شده بود . چرا که نمی دانست او؟ دقیقاً کیست و چه جایگاهی دارد. فقط به رسم ادب، به او سلام کرد و در نهایت هم خان، بیش از این، حضار را منتظر نگذاشت و آن
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1انگار فقط اومده بود در مورد موقعیتی که قرار داره هشدار بده که چقدر باید مواظب رفتار و کاراش باشه 😮🙏🏻💚