پارت سی و یک :

نه‌تنها لیلی، بلکه همه تصور می‌کردند قرار است به دیدار خاتون بیگم بروند اما حالا یک مرد میانسال با ظاهری آراسته، قدی متوسط و لبخندی مؤدبانه، رو به روی آن ها ایستاده بود که غافلگیرشان کرده بود.

لیلی از دیدن آن غریبه، جا خورده و متعجب شده بود . چرا که نمی دانست او؟ دقیقاً کیست و چه جایگاهی دارد. فقط به رسم ادب، به او سلام کرد و در نهایت هم خان، بیش از این، حضار را منتظر نگذاشت و آن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    انگار فقط اومده بود در مورد موقعیتی که قرار داره هشدار بده که چقدر باید مواظب رفتار و کاراش باشه 😮🙏🏻💚

    ۸ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ایشون یکی از شخصیت های مرموز قصه است که در آینده هم ازش خواهیم شنید و درباره اش بیشتر می خونیم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!