پارت سی و یک :

نه‌تنها لیلی، بلکه همه تصور می‌کردند قرار است به دیدار خاتون بیگم بروند اما حالا یک مرد میانسال با ظاهری آراسته، قدی متوسط و لبخندی مؤدبانه، رو به روی آن ها ایستاده بود که غافلگیرشان کرده بود.

لیلی از دیدن آن غریبه، جا خورده و متعجب شده بود . چرا که نمی دانست او؟ دقیقاً کیست و چه جایگاهی دارد. فقط به رسم ادب، به او سلام کرد و در نهایت هم خان، بیش از این، حضار را منتظر نگذاشت و آن Ù

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    انگار فقط اومده بود در مورد موقعیتی که قرار داره هشدار بده که چقدر باید مواظب رفتار و کاراش باشه 😮🙏🏻💚

    ۱۰ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ایشون یکی از شخصیت های مرموز قصه است که در آینده هم ازش خواهیم شنید و درباره اش بیشتر می خونیم

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️