پارت نود :

زرمینه رختخواب را چنگ زد و تلاش کرد بلند شود. با عجله نزدش رفتم و پرسیدم:- چرا بلند می‌شوی؟
-کمک کن از این تخت بلند شوم. در این رختخواب راحت نیستم...
قلبم مالامال از غم شد. شانه‌هایش را فشردم و پرسیدم:- سخنان ملکه تشتر را شنیده‌ای؟
زیرچشمی نگاهی به مهزاد و دلارا انداختم و با صدای آهسته‌ای گفتم:- نگران حرفهای او نباش قصدش قدرت‌نمایی بود. همانطور که نصیحتم کرده‌ای، می‌گذارم خیال

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    این دوتا عاشق شدن هم کارشونو راه نمیدازه مثل پنبه و اتیشن در هر حالت😂😂😂

    ۹ ماه پیش
  • سعیده نعیمی | نویسنده رمان

    دقیقا 😂😂😂

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️