پارت پنجاه و نهم :



همانطور مانند مجسمه سر جایم می‌نشینم. می‌دانم که حتماً در این اتاق هم دوربینی وجود دارد که تمام حرکات مرا ثبت خواهد کرد. گرسنگی را تحمل می‌کنم و به خودم نوید این را می‌دهم که با آمدن احسان بزرگمهر سریع خود را به خانه خواهم رساند. زمان در حال کش آمدن است و هر لحظه که به ساعت نگاه می‌کنم انگار که یک ثانیه یک سال می‌گذرد. سرزنش کردن خودم هم فایده‌ای ندارد زیرا تنها راهی که من داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!