پارت هشتاد و هشتم :

دستم را به لبه‌ی میز گرفتم تا نیفتم. نفسم به شماره افتاده بود. باید آن زن را میدیدم، عکسش را...من او را می‌شناختم...

گیسو که حالِ بد مرا دید، ترسید.

— خانم؟ خانم حالتون خوبه؟ توروخدا چیزی نگید...

سرم را با شدت تکان دادم تا تصویرِ طناب را از ذهنم پاک کنم. حالا یک آتشِ جدید در وجودم روشن شده بود. یک حسِ همدردیِ عجیب و دردناک. من باید می‌دیدمش. باید چهره‌ی زنی را می‌دیدم که

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    1

    دوستان شما هیچ وقت نمی تونید حدس بزنید ساناز چی می نویسه این از من به شما نصیحت

    ۷ ماه پیش
  • میم کویین

    1

    از فردا سلامه من.به توووو ادامس توت فرنگییب

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    من با خوندن این رمان دیگه نمیتونم آدامس توت فرنگی و از خودم جدا کنم🍓😭

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    گربه کوچولوی توت فرنگی🍓 همیشه در حال کشف کردن

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    چقدر دردناک و ترسناک که تصویر مادرتو بالای دار ببینی بمیرم برای نورا چقدر زجر کشیده

    ۹ ماه پیش
  • Medusa

    0

    یعنی نورا از آذرخش بزرگتره؟ چون ماحی قبل به دنیا اومدن بچه گفته بود که تیرداد زن و بچه داره شایدم نورا بچه بعدی باشه

    ۹ ماه پیش
  • نمیدونم

    3

    فک کنم اولای رمان آتش نورا رو برد تا یه اتاقی رو بهش نشون بده، ولی آذرخش جلوش و گرفت... نکنه همون اتاقه🤔🤔

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    ساناز پشمام واقعا...مرسی برای پارتای پشت سر همی که هر روز میزارییی💋

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    یعنیی چندتا از معماها قراره توی اون اتاق حل. بشه؟ 👀

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    وای نههه اگهه بلایی سرش بیاادد چییی

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    نههه نروووو اذرخش گفتت نروووو

    ۹ ماه پیش
  • حدیث

    2

    من تو شوکم🧐🧐🧐🧐🧐🧐 تیرداد پدر نوراست ای خداااااااا

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    1

    تموم اون نه نفر. قبلی که قبل از نورا اومدن و موفق نشدن، همه از مقاله های نورا دزدیده بودن یکیش همون کیهان بود ، بنظرم اونارو هم آوردن اونجا آزمون دادن و رد شدن و خب مردن

    ۹ ماه پیش
  • دلوین

    3

    ساناز امروز پارت نود را هم می زاری ؟؟ما منتظر پارت نودیم 😬😂

    ۹ ماه پیش
  • Anita

    0

    نیو میژن آنلاک😃

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️