در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت بیست :
فصل ۲۱: هانا برای من مهم است
---
سالن غذاخوری در سکوتی سنگین و خفقانآور فرو رفته بود. صدای برخورد قاشق و چنگالها به بشقابهای چینی، تنها موسیقیِ متن این ضیافتِ تلخ بود. فضای پرتنش چنان در هوا موج میزد که انگار اکسیژن برای نفس کشیدن کافی نبود. چشمان مریم، مانند شاهینی که شکارش را زیر نظر دارد، مدام بین کیارش و هانا در رفت و آمد بود؛ خشم او نه تنها فروکش نکرده بود، بلکه پشت آن نقاØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نسترن شاکر | نویسنده رمان
گاهی اوقات همه چیز زودتر از چیزی که ما فکر میکنیم اتفاق می افته 😉
۵ ماه پیشRoza
0خیلی خوبه که کیارش هواش رو داره این رفتارش عالی بود
۷ ماه پیش&
0یکم با مامانش خیلی تند شد زیادی دیگه
۷ ماه پیشZohreh
0تا الان همه چی عالیه
۹ ماه پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم.خوشحالم که دوستش داری👑
۹ ماه پیشمریم قلی زاده.
0اره ولی نباید فراموش کنیم،شاهنامه اخرش خوشه،تا اخرش معلوم نیست کیارش واقعا عاشق هانا بوده یاهمش نقشه بوده.
۹ ماه پیشپری
0با خواندن جمله ی آخر فقط جیغغغ
۹ ماه پیشعالی هست ممنون
0عالی هست ممنون
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آزاده
1داستان پیچید اولش مگه کیارش نگفت که این قرارداده یک وقت عاشقم نشی جالبه که اینقدر زود ورق برگشته