پارت سی و هفتم :

مطمئن نبودم چه واکنشی از او انتظار دارم. شاید اینکه با غرور بایستد و بگوید: «ادعای خوندن ذهن یه شاهزاده رو داری؟» هر چیزی به جز آن نگاه معذبش به کنار و بازیِ عصبی با سنجاق کلاغش.
با صدایی کم اعتراف کرد: «حالا فهمیدم که... اشتباه کردم. تو قصد خرابکاری نداشتی. کاری که با قدرت جادویت کردی...» در یافتن واژه ماند؛ ناتوان از توصیف چیزی که آن را درک نمی‌کرد. سپس ادامه داد: «وقتی اومدم تا تو رو با

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!