پارت سیزده :

فصل سه
دخترک ترسیده است، این را از روی شلوار خیسش می‌فهمم. وقتی چشم‌هایش را بست، تصویر بلایی که بر سر مادر درمانده‌اش آورده بودند جلوی چشم‌هایش زنده شد. قطعا خودش را نیز اینچنین می‌کشتند. اگر نه، به طور حتم روش‌های بدتری هم داشتند که کم کم او را بکشند و از جیغ و فریاد هایش لذت ببرند! خود را بیشتر به کولر چسباند، غرغر موتور نمی‌گذاشت درست فکر کند اما یک چیز را خوب می‌دانست. مرگ راحت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد سوم | باور نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    بچم بلاخره اومد 🥲🧡

    ۳ ماه پیش
  • کلثوم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️