پارت سی و چهارم :

آن‌قدر ساکت شده بود که صدای آب حوض به گوشم می‌خورد؛ ضرب‌آهنگ کندی که انگار داشت چیزی را می‌شمرد. پاهایم را از آب کشیدم بیرون. دلم از دلهره لرزید.
- چاوان...
صدایم جوری بود که خودم هم به زحمت می‌شنیدم.
- شاید... شاید شنیده‌هات اشتباه بوده.
سرش را بلند کرد. آن‌قدر ناگهانی که نور ماه صاف توی مردمک‌هایش افتاد.
- نه ژینا. به قاعده شنیدم.
لحنش محکم بود. محکم و مطمئن و همان هم مÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    آهنگ این پارت فوق العاده بود. قشنگ اون حس ترس ژینا با دیدن دعانویس رو منتقل میکرد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطی

    1

    خاطرات که مرور آن صدها جان میگیرد..پراز تشویش و دلهره

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️