پارت سی و چهارم :
آنقدر ساکت شده بود که صدای آب حوض به گوشم میخورد؛ ضربآهنگ کندی که انگار داشت چیزی را میشمرد. پاهایم را از آب کشیدم بیرون. دلم از دلهره لرزید.
- چاوان...
صدایم جوری بود که خودم هم به زحمت میشنیدم.
- شاید... شاید شنیدههات اشتباه بوده.
سرش را بلند کرد. آنقدر ناگهانی که نور ماه صاف توی مردمکهایش افتاد.
- نه ژینا. به قاعده شنیدم.
لحنش محکم بود. محکم و مطمئن و همان هم م
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
محیا
0آهنگ این پارت فوق العاده بود. قشنگ اون حس ترس ژینا با دیدن دعانویس رو منتقل میکرد