پارت هشتاد و سوم :

سامان بزاق دهانش را قورت داد و دستپاچه لپتاپش را روشن کرد و در حالیکه با انگشتان منجمدش چیزی تایپ میکرد گفت:

- خب... الان خدمتتون عرض میکنم.
فایلی روی صفحه ظاهر شد و چیزی توی دل سامان فرو ریخت. تردید بود یا ندامت یا خشم و کینه؟... هیچ نمیدانست . فقط آن لحظه یک چیز تمام ذهن و روحش را پر کرده بود« بهار را با بی رحمی تمام از او گرفته بودند و ته مانده ی غرور مردانه اش را تف کرده بودند. » ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!