پارت صد و هفتاد و ششم :

دیگر نمی‌توانست بنشیند و به در و دیوار اتاق زل بزند. هر زنی دوست دارد بعد از زایمان همسرش کنارش باشد و حمایتش کند اما حالا او روی این تخت افتاده بود. رو به یاشار ‌گفت: «میخوام همین الان حلما رو ببینم.» یاشار کنار پیشانی‌اش را‌‌‌‌ خاراند و ‌گفت: «داداش یه سه چهار روز بیهوش بودی ما راحت بودیما. بیدار نشده داری رئیس بازی در میاری. خب قوربونت برم دکتر فعلا هرگونه حرکتی رو برای تو ممنوع کرد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!