مغرور و عاشق به قلم نسترن شاکر
پارت صد و هفتاد و ششم :
دیگر نمیتوانست بنشیند و به در و دیوار اتاق زل بزند. هر زنی دوست دارد بعد از زایمان همسرش کنارش باشد و حمایتش کند اما حالا او روی این تخت افتاده بود. رو به یاشار گفت: «میخوام همین الان حلما رو ببینم.» یاشار کنار پیشانیاش را خاراند و گفت: «داداش یه سه چهار روز بیهوش بودی ما راحت بودیما. بیدار نشده داری رئیس بازی در میاری. خب قوربونت برم دکتر فعلا هرگونه حرکتی رو برای تو ممنوع کرد
لطفا صبر کنید...