پارت صد و هفتاد و پنجم :

مصطفی کلافه چند بار دور خودش‌‌‌‌ چرخید. قلبش در حال مچاله شدن بود. نفس‌هایش یکی در میان از سینه خارج‌‌‌‌ می‌شد. حجم بغضی که در گلویش‌‌‌‌ می‌پیچید هم مزید بر علت شده بود و نمی‌توانست چیزی که می‌خواست را به زبان بیاورد. مشتش را چند بار محکم به قلبش‌‌‌‌ ‌کوبید تا کمی از غمی که به آن گرفتار بود، کاسته شود. آنقدر چهره‌اش درهم، ترسناک و درمانده شده بود که حلما یک قدم به عقب‌‌‌‌ ر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • انا

    1

    یعنی مصطفی خود کشی کرد دلم واسه ش سوخت با حرف های که زد

    ۶ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    عزیزم =)

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!