پارت صد و هفتاد و دوم :

هیراد که از بسته بودن دست‌هایش عاصی بود، سرش را جلو‌‌‌‌ برد و پیشانی‌اش را به پیشانی حلما چسباند. هُرم گرم نفس‌هایشان مانند استشمام بوی عطری شیرین در چله‌ی زمستان، خوشایند بود. ترس از دست دادن دیگری در نی نی چشم‌هایشان مشهود بود. هیراد دوباره سکوت را‌‌‌‌ شکست و ‌گفت: «دیوونه وار عاشقت بودم و هستم، از اولین باری که با تو روبرو شدم، می‌خواستم مال من باشی. با خودم گفتم نمی‌ذارم حت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!