پارت صد و هفتاد و یک :

مصطفی لگدی به پای هیراد ‌زد و ‌گفت: «حرومزاده! تو اینجا بودی، زود باش مُقُر بیا. حلما کجاست؟ کجا رفت؟ کِی رفت؟ یالا حرف بزن.» هیراد در همان حال قهقه‌ای ‌زد و ‌گفت: «خیلی وقته که رفته. مطمئنم که تا الان به جاده رسیده. این بازی رو بَد باختی، دیگه دستت به سایه‌اش هم نمی‌رسه.»
مصطفی یقه‌ی پیراهن هیراد را چنگ ‌زد و با حرص‌‌‌‌ داد زد: «خفه شو! حلما ماله منه، از اول هم برای من بود. اگه سر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!