پارت چهل :

مکث کردم؛ مکثی که انگار برای عبور از مرزی نامرئی لازم بود، مرزی میان سال‌ها خاموشی و کلماتی که حالا دیگر راه برگشت نداشتند:
— فریبا مادرم نیست.
کلمات آرام بدون کوچکترین لرزشی از دهانم بیرون آمدند. جمله‌ای را به زبان اوردم که در بیست و هفت سال زندگیم همیشه دوست داشتم با صدای بلند فریادش بزنم.
نگاهم را از مانی گرفتم و به زمین دوختم؛ به خاک کوبیده‌شده‌ای که زیر قدم‌هایم گستر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    ولی فکر نکنم مامانش مرده باشه... مشکوکه ماجرا

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    چه گذشته ی سختی🥺🥺🥺 عالی بود ممنون

    ۸ ماه پیش
  • A-a

    2

    عالی بود سپاس فراوان🙏 طفلکی چه عذابی کشید😔

    ۸ ماه پیش
  • فاطی

    3

    تصور اینکه مادر نباشد هم غریب است دوست ندارم حتی به آن فکر کنم

    ۸ ماه پیش
کپی شد!