پارت هفتاد و چهارم :

پرده را روی منظرهٔ شب کشیدم و روسری ساتن مجلسی‌ام را از سرم برداشتم.
خودم را روی مبل رها کردم. چراغ‌های دیواری روستیک و لوسترهای ریزبافت چوبی، خانه را برخلاف زندگیمان، غرق نور کرده بود.
با دیدن لجبازی امشب یلدا، می‌دانستم این قصه سر درازی خواهد داشت.
تقصیر امان چه بود که بزرگترهایش او را قربانی رسوم کهنه کرده بودند؟
یا باید به عنوان یک زن به یلدا حق می‌دادم؟
به خ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۹

    1

    چه خاطرات تلخی داره اولدوز 😣😣😣

    ۸ ماه پیش
  • نرگس

    1

    الهی اولدوز عزیز چه سختی کشیده

    ۸ ماه پیش
کپی شد!