زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هفتاد و چهارم :
پرده را روی منظرهٔ شب کشیدم و روسری ساتن مجلسیام را از سرم برداشتم.
خودم را روی مبل رها کردم. چراغهای دیواری روستیک و لوسترهای ریزبافت چوبی، خانه را برخلاف زندگیمان، غرق نور کرده بود.
با دیدن لجبازی امشب یلدا، میدانستم این قصه سر درازی خواهد داشت.
تقصیر امان چه بود که بزرگترهایش او را قربانی رسوم کهنه کرده بودند؟
یا باید به عنوان یک زن به یلدا حق میدادم؟
به خ
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۹
1چه خاطرات تلخی داره اولدوز 😣😣😣