پارت هفتاد و دوم :


معذب روی مبل نشسته و به گلدان‌های سرامیک دست‌ساز خیره شدم.
چند دقیقه بعد، زن با سینی شربت و شیرینی وارد شد و آن‌ها را روی میز مرمرین وسط پذیرایی چید.
صدای تق‌تق کفش‌های پاشنه‌بلند یلدا باعث شد تا از پنجره به طرفش برگردی!
این نگاه سراسر نفرت و دلسوزی، تن هر دوی ما را لرزاند.
پیراهن شب ساتن سیاهش زیبا بود. موهای سیاهش شلاق‌وار دور شانه‌هایش ریخته بود.
با تفرعنِ ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • bi bi

    2

    این زنه چقد طلبکاره🙄پاشم بزنم تو دهنش

    ۸ ماه پیش
کپی شد!