زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هفتاد و دوم :
معذب روی مبل نشسته و به گلدانهای سرامیک دستساز خیره شدم.
چند دقیقه بعد، زن با سینی شربت و شیرینی وارد شد و آنها را روی میز مرمرین وسط پذیرایی چید.
صدای تقتق کفشهای پاشنهبلند یلدا باعث شد تا از پنجره به طرفش برگردی!
این نگاه سراسر نفرت و دلسوزی، تن هر دوی ما را لرزاند.
پیراهن شب ساتن سیاهش زیبا بود. موهای سیاهش شلاقوار دور شانههایش ریخته بود.
با تفرعنِ ی
لطفا صبر کنید...

bi bi
2این زنه چقد طلبکاره🙄پاشم بزنم تو دهنش