شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت چهارده :
انگشتانم روی لبه خشک کاغذ یخ زد. مغزم از کار افتاده بود و نگاه من هنوز به جملههای بعدی قفل مانده بود. نام خانوادگی، آدرس، حتی تصاویر واضح آن خانه… همهشان قلبم را به تپش میانداختند. همان خانهای که جسد جک در آن پیدا شده بود، همانجایی که برای من تبدیل به جهنم شده بود.
اثر ضربات چاقو… پلیس درحال بررسی… هیچ مظنونی دستگیر نشده… احتمال ترور سیاسی…
جملات روی صفحه مثل سنگ روی سی
لطفا صبر کنید...

Rosa
0داداش جدید🙂 ↕️