زخم چین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت هفتاد :
ویرایش:
کلید را در قفل زنگزدهٔ فروشگاه چرخاندم.
بوی بد نم به صورتم خورد. کمی درِ فروشگاه را باز گذاشتم تا هوا بخورد.
باران پریشب تمام وسایل مغازه را خیس کرده بود.
دو ویترین شیشهای قرمز وسط مغازه به هم چشمک میزدند.
پردهٔ پشت مغازه را به کناری زده و تی و وسایل نظافت را بیرون آوردم.
ضبطصوتی قدیمی از میان وسایل خیس پیدا کردم و آن را روشن کردم.
آهنگ شا
لطفا صبر کنید...
