پارت دویست و پنجاه و چهارم :

مسیر ناجور قصه‌ی ناجوری سه نفر را کنار هم قرار داده بود، مزدک پایدار، رامدخت ورهرام و مهدیار اوستا. گذشته از رامدخت و مزدک، مهدیار گوشه‌ای از این شهر حاضر و آماده از اتاقی که انتهای راهرویی کوتاه بود، بیرون زد و در قهوه‌ای‌رنگش را که بست، قدم برداشته سمت سالنی که راهرو گوشه‌ای از آن بود، با ورود به سالن نگاه در فضای روشن آن که با ترکیب رنگ عسلی و قهوه‌ای سوخته گرم و صمیمانه بود، به گر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    دیالوگ اخر مهدیار رو باید استوری کرد😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اهههه مهدیارم چقدر اعتماد به نفس داره...ولی ارمان خیلی خوبههه

    ۴ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    مهدیار یکم خودشیفته‌ست😂

    ۴ ماه پیش
  • صدف

    0

    واقعا تاثیرگذار بود

    ۵ ماه پیش
کپی شد!