ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و پنجاه و چهارم :
مسیر ناجور قصهی ناجوری سه نفر را کنار هم قرار داده بود، مزدک پایدار، رامدخت ورهرام و مهدیار اوستا. گذشته از رامدخت و مزدک، مهدیار گوشهای از این شهر حاضر و آماده از اتاقی که انتهای راهرویی کوتاه بود، بیرون زد و در قهوهایرنگش را که بست، قدم برداشته سمت سالنی که راهرو گوشهای از آن بود، با ورود به سالن نگاه در فضای روشن آن که با ترکیب رنگ عسلی و قهوهای سوخته گرم و صمیمانه بود، به گر

لطفا صبر کنید...

مهسا
0دیالوگ اخر مهدیار رو باید استوری کرد😂