پارت چهل و هفتم :

کمی فکر کرد.«باشه ولی بین خودمون بمونه.»
به سورن گفتم: «می‌گه یه وقت به کسی نگی!»
سورن: «من مثه طایفه‌ی ماکان دهن‌لق نیستم،دهنم قرصه.»
«واقعا که!»
سورن: «راست می‌گم دیگه،تو قضیه‌ی ملاقاتت با هاموس رو به همه گفتی.من،مسعود،داروین،حامی،اون یارو روانشناس خدابیامرز و رفیقش.»
«اون دو تا آخری خودشون در جریان بودن!»
سورن: «باشه ولی خانوادگی دهن‌لق‌ید.»
هاموس،ماج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • کبری

    1

    خیلی جالبه شخصیت های هیچکسان مثل سورن داروین مسعود حامی که تو داستان اومده میتونم تصور کنم چه قیافه هایی دارند چطوری هستند اما قیافه بهراد برام تاره هیج جوره اصلا نمیتونم تجسم کنم 😂

    ۳ ماه پیش
  • Mehra

    0

    شخصیت موردعلاقه انتخاب کردن توی هیچکسان خیلی سخته، ولی فکر کنم برای من هاموس باشه، چون الان خیلی خوشحالم که نقشش توی قصه پررنگ تر شده و هی میاد حرف می زنه 😭

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    منم هاموس رو خیلی دوس دارم.حتی توی عکس پروفایلم هم لباسای شبیه هاموس پوشیدم.

    ۷ ماه پیش
  • rona

    1

    جوون پروفایلت خودتی 😍چه جذابیی

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قربونت،لطف داری❤️

    ۶ ماه پیش
  • روح شماره ۱۳

    0

    (احمق مگه ثبت نام کارت ملیه که احراز هویت بخواد؟!) عالی بود. واقعا.🤣

    ۷ ماه پیش
  • Majja

    0

    چقد سورن و هاموس خوب باهم مچ شدن :))))

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا

    4

    من اصلا نمیتونم باور کنم سورن و بهراد ۳۲ ساله شدن،تو ذهنم ۲۴ ساله فریز شدن🥲

    ۷ ماه پیش
  • Azab elahi

    0

    همونطور که نویسنده گفتن بهراد اینا توی سال ۱۳۹۶ زندگی میکنن

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    اخه شروع رمان از سال ۹۶ بود که اینا ۲۴ سالشون بود اونموقع، الان خب ۳۲ ساله شدن دیگه🤔، درست دارم میگم شادی جان؟

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خط زمانی داستان با ما فرق داره.اونا همزمان با ما پیش نمیرن.

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    توی رمان همون سن و سال رو دارن.

    ۷ ماه پیش
  • ZAHRA

    0

    اووووووففففف هر پارت داره هیجان انگیزتر میشه وااای خدای من😍

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦♡⁠(⁠˃͈⁠ ⁠દ⁠ ⁠˂͈⁠ ⁠༶⁠ ⁠)⁩

    ۷ ماه پیش
  • rona

    0

    وای خدا چجوری اینوساختی خیلی خفنی😐🤍

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خفنی از خودته ⁦꒰⁠⑅⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠꒱⁠˖⁠♡⁩

    ۷ ماه پیش
  • mohammad

    0

    سوبر جان نمیشه مابقی داستان و توی نظرات ارسال کنی باور کن جوون مرگ شدیم🥺😂

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    اگه همه رو سریع آپلود کنم رمانم میره قعر جدول رمان‌ها و دیگه دیده نمیشه ⁦ʕ⁠´⁠•⁠ ⁠ᴥ⁠•̥⁠`⁠ʔ⁩

    ۷ ماه پیش
  • Miss Spring

    4

    منم دوست دارم همزاد سورنو ببینم سورن تنها نیست، تقاضای ظهور همزاد سورن رو دارم🤭😂

    ۷ ماه پیش
  • آرتمیس

    0

    دلم نمیخواد اسپویل کنم ولی خواستت براورده شده

    ۷ ماه پیش
  • Miss Spring

    0

    اسپویل کردی که😭😂 کی کجا چرا ندیدممم

    ۷ ماه پیش
  • بهار

    0

    چجوری کاملشو خوندییی

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    وااای راست میگی، خدایا شکرت😫😍

    ۷ ماه پیش
  • Azab elahi

    0

    دلم میخواد به مسعود قضیه رو بگن یه فصل کتک مفصل یه شیرو رو بزنه.

    ۷ ماه پیش
  • زو زو

    0

    این سری هاموس حتما بهرادو میکشه اگه نکشه کتک مفصل بش میزنه

    ۷ ماه پیش
  • مری

    0

    ادامه رو میخوام🥲

    ۷ ماه پیش
  • ملیکا

    0

    چ جای حساسی تموممم شد😭😫

    ۷ ماه پیش
  • Eli

    2

    حسابی از قصد ریونیز گیج شدم گاهی حس میکنم طلسم به نفع بهراد بوده و این آرامش قبل طوفانه

    ۷ ماه پیش
  • امیر

    1

    وای خدایا لحظه به لحظه داره جذاب تر میشه این لعنتی مرسی از قلم جادوئیت سوبر

    ۷ ماه پیش
کپی شد!