پارت چهل :

سورن گربه‌ی هاموس رو دو دستی،در بالاترین نقطه نگه داشته بود و هی قربون صدقه‌ش می‌رفت.گفتم: «اون بچه رو بذار پایین،می‌ترسه.»
بغلش کرد و گفت: «آخه از اون زاویه خیلی خوشگل می‌شه.گفتی اسمش چی بود؟»
«ماجان.»
سورن: «برداشتی اسم ننه‌ی ننه‌بزرگ منو گذاشتی رو گربه؟ باید یه اسم بانمک براش انتخاب کنیم.» کمی فکر کرد.«هم زرد و مخملیه،هم شیرین پس باید بهش بگیم زردآلو.»
«اسکل،من که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • روح شماره ۱۳

    2

    باورم نمیشه.. کِی ۳۲ سالشون شد؟؟ من هنوز با تصور اینکه ۲۲ سال بیشتر ندارن می خوندمشون. بچه ها چه زود بزرگ شدن.T-T

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    توی رمان هنوز همون سن‌ان.

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    0

    این شیرو خیلی خوبه به طرز عجیبی یکی پیداش شده که بهراد هم بدبخت تره و جالب اینکه بهراد نسبت به این موضوع کاملا بیخیاله ولی شیرو خوشحالم هست خسته نباشید این داستان فصل بعدی هم داره ؟

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    احتمالش کمه فصل بعد داشته باشه.

    ۷ ماه پیش
  • Mina

    0

    اگه اصرار کنیم در آینده جلد هفتم مینویسید؟ 🥲

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    فکر نمی‌کنم،متاسفم❤️

    ۷ ماه پیش
  • Mina

    2

    من اونایی رو که از هیچکسان و پسران بد ایراد گرفتن رو نمی بخشم 😖

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    به هر حال اونا هم آدمن.

    ۷ ماه پیش
  • Mina

    1

    بله آدمن؛ ولی حق ماهایی که عاشق مجموعه هیچکسان هستیم رو ضایع کردن. البته نمیشه انتظار داشت تا ابد ادامه داشته باشه چون بالأخره هر داستانی یه پایانی داره...

    ۷ ماه پیش
  • نرگس

    0

    کاش فصل بعد هم داشته باشه چیزی که این داستان و جذاب می کنه شخصیت بهراد هست یه جوری هست که آدم به خوندن داستان جذب میشه ، یه سوال به غیر هیچ کسان داستان دیگه ای رو آپلود میکنید؟

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    هنوز مشخص نیست ⁦(⁠・⁠∀⁠・⁠)⁩

    ۷ ماه پیش
  • Raha

    0

    من نمی تونم خودخواه باشم و اصرار کنم چیزی رو بنویسید که دوست ندارید؛ ولی حتماً نوشتن رو ادامه بدید چون قلمتون خیلی به دل میشینه

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    چشم،سعی می‌کنم ❤️

    ۷ ماه پیش
  • Lili

    0

    نویسنده جان خواستم بپرسم رمان یا کتاب جدیدتون ژانرش ترسناک یا معماییه؟ و اینکه گفت و گوهاش هم مثل این رمان حالت کمدی طور هست یا صرفاً معمایی؟

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خیر ترسناک نیست.میشه گفت هیچ عنصری ترسناکی نداره.بیشتر معمایی و فانتزیه.ولی تم طنز داره.

    ۷ ماه پیش
  • Lida

    0

    ببخشید مگه جنایی نبود؟

    ۷ ماه پیش
  • Majja

    0

    خوابیدم پای پارتا رسماً

    ۷ ماه پیش
  • khatereh

    1

    به قول دوستمون ، نسخ پارت بعدی :)

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠ʘ⁠ᴗ⁠ʘ⁠✿⁠)⁩

    ۷ ماه پیش
  • ریحان

    4

    خواستم بگم فقط خوندن هیچکسان توی این بی نتی داره زنده نگهم میداره😃

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦ಥ⁠‿⁠ಥ⁩❤️

    ۷ ماه پیش
  • ZAHRA

    1

    وای خدای مننننن 🥹🥹به منم تو بچگی میگفتن زردالو😂

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    آخی ⁦/⁠ᐠ⁠。⁠ꞈ⁠。⁠ᐟ⁠⁩

    ۷ ماه پیش
  • ZAHRA

    0

    😂😂😂🥹 .

    ۷ ماه پیش
  • Azab elahi

    0

    الان بهراد و سورن ۳۲ سالشونه؟

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    الان بله.ولی داستان فصل‌های ۴ و ۵ و ۶ در سال ۹۶ اتفاق افتاده.

    ۷ ماه پیش
  • الهه

    4

    یه تشکر ویژه از نویسنده بابت درست به تصویر کشیدن خانواده ی ایرانی.

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠。⁠・⁠ω⁠・⁠。⁠)⁠ノ⁠♡⁩

    ۷ ماه پیش
  • زو زو

    0

    واقعا سورن چه فکری با خودش کرده؟! نمدونم که!!!

    ۷ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    فکرای هوشمندانه ⁦(⁠◠⁠ᴥ⁠◕⁠ʋ⁠)⁩

    ۷ ماه پیش
کپی شد!