هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت چهل :
سورن گربهی هاموس رو دو دستی،در بالاترین نقطه نگه داشته بود و هی قربون صدقهش میرفت.گفتم: «اون بچه رو بذار پایین،میترسه.»
بغلش کرد و گفت: «آخه از اون زاویه خیلی خوشگل میشه.گفتی اسمش چی بود؟»
«ماجان.»
سورن: «برداشتی اسم ننهی ننهبزرگ منو گذاشتی رو گربه؟ باید یه اسم بانمک براش انتخاب کنیم.» کمی فکر کرد.«هم زرد و مخملیه،هم شیرین پس باید بهش بگیم زردآلو.»
«اسکل،من که
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

sober | نویسنده رمان
توی رمان هنوز همون سنان.
۷ ماه پیشنرگس
0این شیرو خیلی خوبه به طرز عجیبی یکی پیداش شده که بهراد هم بدبخت تره و جالب اینکه بهراد نسبت به این موضوع کاملا بیخیاله ولی شیرو خوشحالم هست خسته نباشید این داستان فصل بعدی هم داره ؟
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
احتمالش کمه فصل بعد داشته باشه.
۷ ماه پیشMina
0اگه اصرار کنیم در آینده جلد هفتم مینویسید؟ 🥲
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
فکر نمیکنم،متاسفم❤️
۷ ماه پیشMina
2من اونایی رو که از هیچکسان و پسران بد ایراد گرفتن رو نمی بخشم 😖
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
به هر حال اونا هم آدمن.
۷ ماه پیشMina
1بله آدمن؛ ولی حق ماهایی که عاشق مجموعه هیچکسان هستیم رو ضایع کردن. البته نمیشه انتظار داشت تا ابد ادامه داشته باشه چون بالأخره هر داستانی یه پایانی داره...
۷ ماه پیشنرگس
0کاش فصل بعد هم داشته باشه چیزی که این داستان و جذاب می کنه شخصیت بهراد هست یه جوری هست که آدم به خوندن داستان جذب میشه ، یه سوال به غیر هیچ کسان داستان دیگه ای رو آپلود میکنید؟
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
هنوز مشخص نیست (・∀・)
۷ ماه پیشRaha
0من نمی تونم خودخواه باشم و اصرار کنم چیزی رو بنویسید که دوست ندارید؛ ولی حتماً نوشتن رو ادامه بدید چون قلمتون خیلی به دل میشینه
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
چشم،سعی میکنم ❤️
۷ ماه پیشLili
0نویسنده جان خواستم بپرسم رمان یا کتاب جدیدتون ژانرش ترسناک یا معماییه؟ و اینکه گفت و گوهاش هم مثل این رمان حالت کمدی طور هست یا صرفاً معمایی؟
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
خیر ترسناک نیست.میشه گفت هیچ عنصری ترسناکی نداره.بیشتر معمایی و فانتزیه.ولی تم طنز داره.
۷ ماه پیشLida
0ببخشید مگه جنایی نبود؟
۷ ماه پیشMajja
0خوابیدم پای پارتا رسماً
۷ ماه پیشkhatereh
1به قول دوستمون ، نسخ پارت بعدی :)
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(ʘᴗʘ✿)
۷ ماه پیشریحان
4خواستم بگم فقط خوندن هیچکسان توی این بی نتی داره زنده نگهم میداره😃
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ಥ‿ಥ❤️
۷ ماه پیشZAHRA
1وای خدای مننننن 🥹🥹به منم تو بچگی میگفتن زردالو😂
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
آخی /ᐠ。ꞈ。ᐟ
۷ ماه پیشZAHRA
0😂😂😂🥹 .
۷ ماه پیشAzab elahi
0الان بهراد و سورن ۳۲ سالشونه؟
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
الان بله.ولی داستان فصلهای ۴ و ۵ و ۶ در سال ۹۶ اتفاق افتاده.
۷ ماه پیشالهه
4یه تشکر ویژه از نویسنده بابت درست به تصویر کشیدن خانواده ی ایرانی.
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
(。・ω・。)ノ♡
۷ ماه پیشزو زو
0واقعا سورن چه فکری با خودش کرده؟! نمدونم که!!!
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
فکرای هوشمندانه (◠ᴥ◕ʋ)
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

روح شماره ۱۳
2باورم نمیشه.. کِی ۳۲ سالشون شد؟؟ من هنوز با تصور اینکه ۲۲ سال بیشتر ندارن می خوندمشون. بچه ها چه زود بزرگ شدن.T-T