هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت سی و پنجم :
با ورود به پذیرایی به قدری شوکه شدم که یه لحظه نفسم گرفت.همزاد درجهدار حامی روی کاناپه نشسته بود و با دیدن من پرسید: «ترسیدی؟»
اون تنها کسی بود که اصلا خوش نداشتم ریخت نحساش رو ببینم! رختخوابها رو انداختم و با اعصابخردی گفتم: «نه،چهطور؟»
گفت: «چنین وحشتِ رقّتانگیزی اون هم بعد از دیدن شکوه قدرت کاپیتان سواران تاریکی برای هر انسان حقیری پیش میآد.»
تشکم رو برداشتم و
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
رویا
0اینا چرا دیوونه شدن همشون یه هاموس عاقل بود خیلی خندیدم این چپتر خسته نباشی سوبر جان
۷ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
سلامت باشی❤️
۷ ماه پیشAzab elahi
0خب هاموس تا کی قراره پیش بهراد بمونه؟
۷ ماه پیشالهه
0آدم توی این رمان بعضی جاها نمی دونه خوشحال شه یا به خودش بترسه.
۷ ماه پیشزو زو
0ای ول خودی از آب درومد😃
۷ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

یه نفر
0قبلا هاموس یه ذره عقل داشت به لطف بهراد اون هم از دست رفت