هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) به قلم sober
پارت سی و یک :
به داشبورد ماشین مشت زدم و گفتم: «لعنت!»
سورن دست به جیب شد و یه مقدار پول از کیفش بیرون آورد.به عقب چرخید و پول رو به شیرو داد و گفت: «میشه بری برامون کلوچه و شیر بگیری؟»
شیرو پول رو گرفت.وقتی از ماشین پیاده میشد سورن گفت: «کلوچهش کاکائویی باشه.»
با لحنی عصبی گفتم: «چه خبرته انقد شیر میخوری؟ کم مونده کلسیم از دماغت بزنه بیرون!»
سورن: «چرت نگو! به خاطر تو فرستادمش رفت.بع
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

Unknown
0خب نمیتونه برگرده به تاریخی که شاهرخ به گذشته میفرستتش و اونجا به جای اینکه به گذشته بره و تغییرش بده، همونجوری به زندگی با طلسمش ادامه بده؟!