پارت چهل و سوم :


احسان بزرگمهر لگدی به سنگ کوچک روبرویش می‌زند. بیشتر از این ماندن را جایز نمی‌دانم و برای آماده شدن راهی داخل خانه می‌شوم. جمله همراه با لعنت احسان بزرگمهر در ذهنم اکو می‌شود. چیزی که احساس می‌کنم مخاطب آن فقط من نیستم و افراد دیگری هم در این لعنت با من سهیم هستند. ننه با دیدنم می‌گوید.

- اونجا که رفتیم هر حرفی شنیدی، فقط سکوت می‌کنی. بازم تاکید می‌کنم گلی جان. دلم نمی‌خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
کپی شد!