پارت شصت و پنجم :


روحم پر از غرور لبخند می کشید روی لب هایم و پالس های مثبتی که هر بار روانه ام می کرد، گل سرخی بود که گوشه به گوشه ی تنم ریشه می دواند، سبز می شد و گل می داد.
در واقع از همان دو شب قبل که با او راهی خرید برای بچه ها شده بودم و حسابی سنگ تمام گذاشته بود، سعی می کرد به هر طریقی بیشتر کنارم باشد و به نوعی دلم را دست بگیرد.
من هم که از خدا خواسته.
چون کودک بازیگوشی نخ بادکنک توجه اش را

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!