بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت چهل و یک :
تنها کاری که میتوانم انجام بدهم این است که منتظر پاسخ ننه بمانم.
- خودت میدونی که ما هم درگیر مراسم هستیم. درسته که نتونستیم مراسمی همگانی داشته باشیم اما باجی در جریان هستش که قرار شد که من امشب اونجا نباشم.
- من معذورات شما رو درک میکنم اما نمیدونم چرا با تمام این حرفهایی که میزنین باجی به من تاکید کرد که حتماً شما رو با خودم ببرم.
ننه آرام و مت

لطفا صبر کنید...

زهرا موسوی
1عالیه جذاب و مجذوب داستان شدم بدونم ادامش چی میشه و به بقیه هم پیشنهاد میکنم این رمان بخونن.رمز آلود بودن احسان جالب