پارت صد و دوم :
سینا منتظر پاسخ ماند و نیلرام، کاری کرد تا پاسخش را نگفته بفهمد. سرش را جلو برد و فاصلهی میانشان را بخاطر آن قلب بیقرار پر نمود. وقتی صورت گرم سینا را لمس کرد و با جز جز اعضای صورتش او را بویید و کاووش نمود، از هم فاصله گرفتند. همانطور خیره در نگاه قیر مانند سینا با لحن خاصی زمزمه کرد:
- میخوام پیشت بمونم. من... میخوام کنارت باشم. نمیخوام برگردم. سینا...
ملتمس نامش را صدا زد
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نمی دونم
۶ ماه پیشسهیل۲۹
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
چون خره
۹ ماه پیشگلمغانی
0چییییییی؟؟ واقعا!! خوش بحال سینا طرفداری مثل شما داره چقدر دوستش دارید این بچه را😂😂😂
۹ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ای بابا سینا به این خوبی
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
اغا ریوند حتما یه چیزی میدونه که میگع اون حس بدی که به سینا داشتم بدتر شد و داره حسم خودشو نشون میده مطمئنم که سینا به نیل دروغ گفته و نقشه های شومی داره اما چکنم پسر جذابی هست 😐❤️😐