پارت صد و دوم :

سینا منتظر پاسخ ماند و نیل‌رام، کاری کرد تا پاسخش را نگفته بفهمد. سرش را جلو برد و فاصله‌ی میانشان را بخاطر آن قلب بی‌قرار پر نمود. وقتی صورت گرم سینا را لمس کرد و با جز جز اعضای صورتش او را بویید و کاووش نمود، از هم فاصله گرفتند. همان‌طور خیره در نگاه قیر مانند سینا با لحن خاصی زمزمه کرد:
- می‌خوام پیشت بمونم. من... می‌خوام کنارت باشم. نمی‌خوام برگردم. سینا...
ملتمس نامش را صدا زد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن جلد دوم - سحرآمیز نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • میم

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نمی دونم

    ۷ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    چون خره

    ۹ ماه پیش
  • گلمغانی

    0

    چییییییی؟؟ واقعا!! خوش بحال سینا طرفداری مثل شما داره چقدر دوستش دارید این بچه را😂😂😂

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ای بابا سینا به این خوبی

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️