پارت صد و شصت و چهارم :

علی کمی راحت‌تر نشست و دو دستش را روی میز در هم گره زد. ساعت استیل گرانبهایی که به دست داشت رخی نشان داد. لحنی مطمئن و مردانه داشت که به راحتی می‌توانست تردیدهای دختری آفتاب و مهتاب ندیده مثل سلاله را پس بزند.
- اگه قرار به ازدواج باشه، برنامه‌ی آینده چیزی نیست که من تک نفره بشینم واسه‌ش تصمیم بگیرم. نهایتش فکر کار و بارو بکنم که درآمدم حفظ شه، بتونم زندگی رو بچرخونم. ولی خیلی چیزای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    2

    من خیلی اعصابم خورد میشه برای سحر وقتی اینجوری زبون میریزه واسه سلاله 😑😑😑

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سحر خودش هم حماقت کرد.هرچیبیشتر از علی نامردی دید، بیشتر سقوط کرد. سعی نکرد این مسیر اشتباه رو برگرده.

    ۹ ماه پیش
  • راز

    4

    منو شما میدونیم علی چ جونوریه سلاله ک نمیدونه

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    3

    امیدوارم عطا زودی دست به کار بشه تا سلاله بدبخت نشده

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    امیدوارم.

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    دقیقا.

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    5

    سلاله بدبخت هم خام شد رفت تموم

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی دختر افتاب و مهتاب ندیده.

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    5

    چقد این بشر اب زیرکاهه

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    مثل باباش...

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    5

    سلاله بیچاره فکر میکنی این روعه واقعیه علیه نمیدونی داری دستی دستی خودتو بدبخت میکنی دختر

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    این طفلی که خبر نداره.

    ۹ ماه پیش
  • bi bi

    4

    واااای این پسر چقد پروعههههه

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    👍👍👍

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️