پارت بیست و نهم :

نگاه‌هایِ آن ده نفر را که سمت خودش کشاند، قدمی رو به داخل گذاشت و با حرکت سر از مردی که نگهبان بود خواست از اتاق خارج شود. او که بدون هیچ حرفی رفت، هرمز نگاهش را روی تک‌تک‌شان چرخاند و سپس با جدیت گفت:
-به نوبت از اتاق برید بیرون و سوار ماشین بشین.
مکث کوتاهی کرد و ادامه داد:
-سر و صدا ممنوع، صدا ازتون بشنوم همونجا پیاده‌تون میکنم، حرفم زدین در حد پچ‌پچ نه بلندتر.وقتش که شد پیا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتانازدلارام

    0

    وای خدایا من واقعا داشتم برای اون دختر بچه گریه میکردم 😭😭فکر کنم پاشا با یکی از افراد خانواده میثاقم همچین کاری کرده باشه که آنقدر ازش متنفره

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    طفلی خیلی گناه داشت🥲احتمالش هست

    ۲ هفته پیش
  • اِنیگما

    1

    چرا حس میکنم راستین مظلوم داستانه؟

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    چون واقعا مظلومه

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    آدمها دنبال کشیدن نقشه ان تا کار همدیگه را خراب کنند.و راستینی که بی خبر از همه چیز پایش در همه جا گیر است..نقشه مبثاق کاش به نفع راستین باشه..ولی هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیره

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مطمئن باش به نفع راستین نیست

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    1

    سرنوشت اون دختر طفل معصوم چی میشہ😢😢ای بابا حالا با بچم راستین چیکار داری 🙄🙄😡

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    سرنوشتت شد بدبختی،میفهمی چیکار داره

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    1

    این طبیعیہ کہ میخوام پاشا رو زندہ زندہ بکشم ب سیخ و بدم ب خورد شادی!!🤔🤔

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آروم باش این همه خشونت لازم نیست😂

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    خیلی ببخشیدااااا ولی من به عنوان یه نویسنده میگم تو یه همچین رمانی جای یه پلیس خوشگل و وظیفه شناس و نفوذی خالیه مصی جونم😂😂😂😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عه بابا دیگه جاش خالی مونده چه کنیم😂بچه‌ها هی میگن میثاق پلیس مخفیه ولی😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    گفتی نویسنده، از نویسنده‌های اینجایی؟🤔

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    نه ولی شاعر و نویسنده ام به معنای واقعی یک رمان خوان حرفه ای و یک کرم کتاب😂😂😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عه چه خوب موفق باشی خوشحالم یه نویسنده رمانمو میخونه و دوستش داره🥺

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    قربونت عزیزم رتبه اول استانی و کشوری آوردم ولی فعلا زمانی یا شعری چاپ نکردم یا تو همچین جایی نذاشتم فعلا چراغ خاموش میریم جلو که ببینیم تا چ پیش آید زین پس

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عزیزم ایشالله کلی موفقیت کسب کنی🥺

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه نقشه‌ای براش کشیده🙄

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    از این که اسپویل میکنی ناراحت نیستی مص؟؟!!

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه😂 استوری رو میگی؟کلا سمت کامنتا و استوریای من بری اسپویل میشی😂

    ۷ ماه پیش
  • الناز

    0

    نه کلا تو جوآب بچه ها که گاهی اسپویل میکنی رو میگم من سرمو ببرنم اسپویل نمیکنم رمانامو😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه به حرفای من توجه نکن من عمرا اسپویل کنم😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حالا من این استوریا رو میذارم که مخاطب جذب شه از این طرف مخاطبای رمان اسپویل میشن😂

    ۷ ماه پیش
  • Yesii

    0

    میثاق با راستین چیکار داره؟ بچم خودش کم دردسر نداره میثاقم بشه قوز بالا قوز

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میفهمی چیکار داره باهاش😁

    ۷ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    چرا حس میکنم پاشا یکی از اعضای خونواده میثاق رو قاچاق کرده ؟

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    احتمالش هست🤔

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    خدا می دونه برای چه آرزو ها رویا هوایی سوار اون ماشین شدن ولی خبر نداشتن که سرنوشت شون قراره مرگ یا بردگی باشه💔

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه میدونستن قراره چی به سرشون بیاد هیچ وقت پا تو این مسیر نمیذاشتن💔

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    از دست میثاق نمیدونم حق داره یا نه ولی واقعا شادی گناه داره باید از خوده پاشا انتقام بگیره گرچه اون موقع شادی هم شکست میخوره شایدم میثاق حق داره باید بریم جلو تر مرسی عالی بود بی نهایت دوست دارم پارت هدیه هم داشته باشیم آخر شب حتمااااا میخونم🥰

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میدونی شادی واقعا گناهی نداره اون حتی خبر نداره کار اصلی باباش چیه ولی خب میثاق میخواد یه طوری به پاشا ضربه بزنه که کلا نابودش کنه

    ۹ ماه پیش
  • آگرین

    1

    اما به جز شادی می تونه از راه دیگه ای پاشا رو نابود کنه ، شادی هم داره قربانی کارهای پدرش میشه و این خیلی ظالمانه ست 😓🥺

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شادی بی خبر از همه جا داره تاوان کار پاشا رو پس میده🥲 میتونیم اینطوری بگیم که میثاق دقیقا می‌خواد از جایی به پاشا ضربه بزنه که خودش آسیب دیده

    ۸ ماه پیش
  • آگرین

    1

    بیچاره شادی 🥲🥹 ولی میثاق می تونه از طریق همون کارهای پاشا نابودش کنه ☠️💀👊

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میثاق نقشه‌ها داره فعلا

    ۸ ماه پیش
  • آگرین

    0

    پس این پلن a 🤔؟! پس پلن های دیگه ام هست و مونده 🫣

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    در ادامه می‌فهمیم چیه

    ۸ ماه پیش
  • دلارام

    0

    این وسط فقط راستین پاکه فعلا

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچه‌ام انقدر مظلومه که حد نداره🥲

    ۸ ماه پیش
  • دلارام

    0

    تو این واقعا عصبی شدم لحظه جدا کردن اون بچه از بغل باباش بغض کردم خیر نبینن واقعا اینجور ادما معین انتر سگ

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    معین از گل نازک‌تر به زن و بچه‌ی خودش نمیگه ولی ببین چه بلایی سر بقیه میاره

    ۸ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    وای معین چرا اینقد اشعالهههههه الهی بگرروم برای راستینم که همچین خواهر شوهری دارههه

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیدی چه‌طوری بچه‌ی طفل معصوم رو از باباش جدا کرد؟🥲

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    قشنگم خسته نباشی من خودم به علاوه درسام تو مسابقه هم شرکت کردم و دارم مقام میارم و وقت کم میارم با این همه کار خوندن رمان شما برام مهمه مرسی که به موقع پارت هارو میذاری خوشگلم🥰 سعی میکنم زود به زود کارامو انجام بدم که برسم رمان شما رو هم زود بخونم

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ای خدا مبارکه عزیزم موفقیتای بیشترت، خیلی خوشحال شدم😍🥺

    ۹ ماه پیش
کپی شد!