ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت هشتم :
منکارت [کارتِمترو] را بر روی صفحهی شیشهای کارت خوان میگذارم تا اسکن کند؛ پس از دو ثانیه با پیچیدن صدای بوق کوچکی دربِ شیشهای کنار میرود و از گیت کنترل تردد رد میشوم.
هوا از حالتِ گرفتگی سر صبح خارج شده و آفتاب کمی خود را میان سرمای خ ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

Hajar
0عاشق پری شدم تو این هری وری نگران کفشاشه🤦🏻 ♀️😂 عاشق اون دیالوگ آخر شدم...