پریا به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتم :
فصل 2
در مراسم چهلم همه دور قبر پدرم و مهرانه جمع بودیم. آرمین و آوا گریه میکردند و ساناز با بچههای هم سن خودش بازی میکرد. پویا هم غمگینانه به قبر زل زده و پدرام در حال صحبت تلفنی با کسی بود. نگاهی به آریا انداختم. ساکت و خاموش بود. حتما در ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

نسترن
1دلم کباب شد براش