پارت بیست و چهارم :

صدای خش‌خش خاک، از زیر زانوهایم بر‌خاست.دست‌هایم از پشت بی استفاده و بی جان محکم بسته شده بودند.برای خاموش کردن شعله، مجبور بودم زانوهایم را بیشتر در خاک فرو ببرم، عقب بکشم و توده‌ی سرد و نم‌زده خاک را به سمت آتش هل بدهم.
هر بار که پوستم در خاک ساییده می شد، انگار هزار ذره‌ی خشک و تیز زیر پوست فرو می‌رفت،اما چاره‌ای نبود،برایم باقی نمانده بود. مانی همچون مجسمه ای مسخ شد ،ایستا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    2

    فکر کنم گودال جنازه ها با گودالی که لی لی و هومان توش افتادن فرق داشته باشه احتمالا جابه جاشون کردن.

    ۵ ماه پیش
  • A-a

    1

    ممنون زیبا بود کاش بیشتر راجب جرمشون مینوشتین خسته نباشید🌹

    ۹ ماه پیش
  • سوگند

    2

    محشر بود بانو جان واقعا رومان زیبای نوشتید 😍 😘

    ۹ ماه پیش
  • ندا

    4

    منظورش ازسربازاکین چراادم میکشن کاشک یکم توضیح بدین

    ۹ ماه پیش
  • زهرا

    1

    مگه همونا که دنبال هومان بودن رو نمیگه؟

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    2

    با چی روبروییم..با کی روبرویم..سازمانی..افرادی..همه را باید بررسی کرد

    ۹ ماه پیش
کپی شد!