افسون کلاغ ها مترجم طیبه حیدرزاده
پارت سی :
روک با حرکت دستش، تلاش اخیرش برای دگرگونی را نادیده گرفت. با این حال، نوری سرکش در چشمانش میدرخشید و به نظر نمی آمد از این موضوع آسیبی دیده باشد.
«این مکان بهم اجازهٔ دگرگونی نمیده. به نظر میرسه به آرامگاه یه ارباب تپه برخورد کردیم.»
همین کافی بود. من قصد نداشتم منتظر بمانم تا خودم را به موجودی با نام ترسناک «ارباب تپه» معرفی کنم. دامنم را جمع کردم و آماده فرار شدم. ا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
