پارت دویست و سی و سوم :


قلب رامی نیز با درک کلام ایرج بی‌قراری کرد و محکم‌تر به سینه‌اش کوفته شد، قلبی که مدت‌ها قبل در تله‌ی شکارچی به دام افتاده بود، قلبی که با ضربه‌ی دردناک بعدی به سینه‌ی رامی باعث شد او به خود بیاید و نگاهش را که بابت پلک نزدن کمی می‌سوخت از چشمان ایرج بگیرد و در کنار زیر انداختن مردمک‌هایش پوزخند کمرنگ و تلخی بر لب بنشاند.

- این یه اتمام حجت بود که مثل همیشه فقط مختص منه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    وای من درسته مزدکو دوست دارم ولی فشارم میخورم میبینم اینا همو نمیبینننننن

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    بلاخره این پارت رو خوندم طلسم شده بود دو سه روز بیشتر از ده بار پارت رو بازش کردم ولی نشد بخونم طلسمش شکست 😮 💨😮 💨😁 ممنون نویسنده جون 💜💜

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اهل ناجوری دلتنگت بودن😁🫶🏻

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    ممنون عزیزم 😘💜😘💜

    ۶ ماه پیش
کپی شد!