پارت دویست و سی و یک :

دو خانه، دو اتاق، دو نفر!

در اتاقی از عمارت ورهرام، نسیمی که با پرده‌های کوتاه پنجره بازی را به سبب باز بودن درهای پنجره آغاز کرده بود، ترکیب شده با رایحه‌ی عطری که رازان گردنش را به آن آغشته می‌کرد، هوای اتاق را درگیر کرده بود. هر نفسش را نت ابتدایی عطر که برگ لیمو بود، پر کرده و با حس حضور ضعیف نت‌های بعدی که می‌دانست برای رو شدنشان زمان بیشتری لازم بود، لبخند بر لبش کاشت. عطر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    وای هومن خیلی خوبههه🤣🤣🤣فقط اونجایی که گفت خیال داره با زلیخا طرفهههه🤣🤣😭

    ۵ ماه پیش
  • فخری

    1

    نویسنده جان خسته نباشی خیلی زحمت کشیدی واسه این رمان داستان خوبی داره ولی حیف که زیاد به حاشیه پرداختی اینطوری مخاطب را خسته میکنی .سپاس فراوان قلمت مانا 🙏🏻❤🌹

    ۸ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    ممنون از نظرت عزیزم🤍 داستان گاهی توی همون به اصطلاح حاشیه‌ها در جریانه؛ اما متاسفانه بهش بی‌توجهی میشه!

    ۸ ماه پیش
کپی شد!