پارت بیست و نهم :



- هروز باید دنبال این انچوچکا راه بیوفتم و حواسم باشه اون ارازل یه سیخونکی به اینا نزنن. شبیه لشکر شمر می‌مونن، نه ادب و نه نزاکت... یه مشت گولاخِ بی‌چاک و دهن. بچه‌های ما دیگه آرامش ندارن برادر، این بچه‌ها می‌خوان تا دستشویی حیاط پشتی برن باید یه عالمه صلوات نذر کنن. خداشاهده اون روز سر و صورتِ خونیِ محمودی رو دیدم، منِ مرد چهل و خورده‌ای ساله از ترس قبض روح شدم.
با تمام عصبا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لالالا

    3

    مگه این استوریا شب پارتی گذاشته نشد؟ پس چرا اینا دارن صبح تو مدرسه میبیننش؟

    ۲ هفته پیش
  • زهرا

    2

    حقیقتا من خیلیی رمان میخونم و از همه ی شخصیت رمان ها یه سری حس و حال ناخودآگاه بهم وارد میشه و اون باعث میشه که یا دوستشون داشته باشم یا اینکه متنفر باشم و الان از فرزین و شهرام و اینا حس بدی نمیگیرم با اینکه انگار خیلیی بدی کردن شاید اونا هم زخم خوردن یا شاید در اینده مثل چی از حرفام پشیمون بشم😂

    ۳ هفته پیش
  • Diaa

    3

    چرا از اف دوم جایی اشاره نمیکنن ، یا از سپهر چیزی نمیگن

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    2

    حاجی پشمام سپهر گف اشکان آشنا میزنه به نظرم اف دوم سپهری و یا اینکه سپهر با اشکان یه سر و سری داشته

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    5

    مهناز کی بود چی بود ؟

    ۵ ماه پیش
  • تداتد

    13

    دلم میخواست سپهر و متین یا همون شیوا بیشتر وقت بگذرونن

    ۵ ماه پیش
  • نمیدونم

    14

    ترکیب سم باحالی دارن فقط اونجا که شیوا و سپهر همو تیکه تیکه میکردن عارف میگفت برین اونور مزاحم بازیم نشین

    ۵ ماه پیش
  • ریحانه عیسایی (زینب) | نویسنده رمان

    وای کسی به این ترکیب طلایی دقت نمیکرد😭🤣

    ۵ ماه پیش
  • دَنی

    9

    ترکیب طلایی فقد شیوا و دنی 😂😂

    ۵ ماه پیش
  • نمیدونم

    3

    یا اونجا که کله پشمکی تخم مرغو بی نون میخورد شیوا بهش فحش میداد میگفت عین ادم بخور یا اونجا که رو شیوا غیرتی شد کله سگ میخواست ببینه کی شیوا رو زده آخرشم ختم شد به تهمت ناروایی که عارفو شیوا بهش زدن که اره رو اشی کراش زدی

    ۵ ماه پیش
  • کوک

    0

    دارم یه دور دیگه فصل سه رو میخونم الان در این پارت فهمیدم فرزینم مثل مهناز بشدت لاغر بوده. و از اونجایی که من به خودمم مشکوکم حس میکنم ارتباطی بین این دوتا وجود داره. بازی مهناز و فرزین؟ رفاقت؟ حس کاملا مشترک بین فرزین و مهناز درباره لاغری؟ حس همدردی؟ به راستی چه در میان است؟

    ۶ ماه پیش
  • فلانی

    3

    یه پسر با موهای بازکات... موهای علیسانم بازکات بود، درسته؟

    ۶ ماه پیش
  • رویا

    3

    بنازم اکبری چه شجاعتی یه تنه میشوره میزاره کنار این احمقارو ولی من حس خوبی نسبت به شری دارم و همینطور فرزین شاید اونام مثل مهران و نیما اینا ضربه دیدن که شدن این کلا حس خوبی دارم

    ۶ ماه پیش
  • Tinaa

    6

    تو این پارت، از اکبری خیلی خوشم اومد. #اکبری_کماندو

    ۶ ماه پیش
  • برفین

    5

    بنظرم شهرام از کاراش پشیمون شده. بعدم سپهر توی این گوه کاریا نقشی نداره😕😕

    ۷ ماه پیش
  • برفین

    6

    حاجی ناموسا اصلا یک لحظه هم نمیتونم فکر کنم که شهرام یک ادم اشغاله

    ۷ ماه پیش
  • .....

    6

    پس اینجوری میشه که کلاب شروع به عضو گیری میکنه

    ۸ ماه پیش
  • نگار

    18

    یعنی کله این اکبری رو باید یه ماچ آبدار کرد

    ۹ ماه پیش
  • مهدو

    34

    انقدر همه چی عجیب غریبه بگن اف دوم فرید جارچیه تعجب نمیکنم😂

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️