نسیان به قلم سمانه حسینی
پارت هشتاد و ششم :
ابرهای نیلی رنگ سرتاسر آسمانِ مهر را پر کرده بودند و این بوی پاییز بود که تمام شهر را پر کرده بود.
با سردردی که دست از سرم برنمیداشت و نمیگذاشت لذت از آسمان و هوا ببرم. فنجان به دست از اتاق بیرون رفتم و از مقابل مسافرها گذر کردم اما نگاهم از میان سیل جمعیت ناگهان روی کسی خیره ماند که دلم میخواست یک کابوس باشد تا واقعیت! خودم را به سرعت پشت دیوار قایم کردم، درست شبیه همیشه بود اما سرحال
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات شمخواهش میکنم
۸ ماه پیشمیم
3نیلوفر طفلک باز یه اتفاق حدید آرامش نداشتشو بهم ریخت 🥺
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره واقعا🥺
۸ ماه پیشمیم
3باز مادر فولادزره اومد اونم با مخلفات جدید،خدا به داد اعصاب سایه و ما برسه 🤭
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
دقیقا😂
۸ ماه پیشسهیلا
2واویلا این مرده دیگه کیه که با *** اومده
۸ ماه پیشفاطمه خانم
2بی صبرانه منتظر پارت بعدی ام. سمانه جان ای کاش یه پارت هدیه بدی خیلی هیجان ماجرا داره میره بالا
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چشم فاطمه جان درخواست ها بره بالا میذارم حتما تا چند ساعت دیگه🥰
۸ ماه پیشسرو
2ایییی جوری میگی درخواستها بره بالا میذارم انگار ما تو رو نمیشناسیم
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
ای امان از این دل مهربون من😂
۸ ماه پیشسرو
2جونه سمانه جون پارت بذار ببینیم نبرد سخت چی میشه
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
چشمچشم😉
۸ ماه پیشسرو
2این پارت هدیه هم به افتخار شماست فاطمه خانوم
۸ ماه پیشفاطمه خانم
1قربون شما برم عزیزم 😍
۸ ماه پیشسرو
2*** خودش خونه خراب کنه خدا بداد برسه اونی که همراهشه لابد هتل خراب کنه
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
یکی لنگه خودشه😄
۸ ماه پیشسرو
2وییی خدا درست میبینم سمانه جون بازم مخاطب جدید 😃😃
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آرههههههههه😄
۸ ماه پیشسرو
2سمانه جون نبرد سخت رو برامون نمیذاری ببینیم چی میشه عزیزم
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نیمساعت صبر کنی میذارم به امید خدا🥰
۸ ماه پیشفاطمه خانم
2هیچی دیگه *** کم بود یکی ام دنبال خودش راه انداخت خدا به خیر کنه
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دقیقا
۸ ماه پیشفاطمه خانم
2ای کاش حامد تنها نمیذاشت سایه رو تو این هتل لعنتی
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باید اینجوری پیش میرفت دیگه🥲
۸ ماه پیشفاطمه خانم
2ای بمیرم واسه نیلوفر کم حالش بد بود باباشم اینجوری شد که
۸ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره دخترک مظلومم🥲
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

میم
3دست گلت درد نکنه سمانه جون پارت هدیه هم داریم،بریم ببینیم نتیجه این نبرد نابرابر چی می شه 😍🤩🙏🏻❤️🌹