زیرگذر سرمستی به قلم مهشاد لسانی
پارت صد و هفده :
تینا که رفت توی پذیرایی.داشتم از فضولی می مردم.پاورچین رفتم طرف اتاق بغلی.در بسته بود.گوش خواباندم.یکی داشت حرف می زد و بوی سیگار زیاد شده بود.جرئت کردم و در زدم.صدای توحید بود:ای بابا! می ام دیگه! چی کار داری به کارم؟نمی خوام ببینمش.سیگارم خاموش نمی کنم.
در را باز کردم.بی لباس کنار پنجره ایستاده بود و سیگارش را فوت می کرد بیرون.چشمش که توی چشمم افتاد،گفتم: ببخشید و در را بستم.از همانجا
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مروتیا بی مروتن
۸ ماه پیشترنم
0توحید بزرگ شو دیگ قهر شدی واسه من؟ لیما باید نازتو بکشه یعنی😂
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
همینو بگوووو
۸ ماه پیشترنم
0دیگ از تارخ یواش یواش بدم میاد خیلی بیرحمه لیما دوسش داشت قبلا و تارخ بیخیال بود
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خب وقتی حسی ندارم نمیشه زورش کرد که
۸ ماه پیشفاطی
0مغزم پراز حرف و فکر ولی خالی،دیگر نمیدانم باید چه رفتاری انجام بدم.مگر پسرا هم قهر میکنن..فاز توحید فاز تارخ.فاز محمدرضا که قصه اش زود تموم شد چیست..ما در دنیا با خودچند چندیم
۸ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
پسرای پرنسس!! البته توحید ضربه خورده دیگه
۸ ماه پیشاکرم بانو
0توحیدخودش همش به لیمامیگه بچه ،حالاحرف این بچه رو باور کرد... این کارا چیه... اینقد بچه رو اذیت نکن دیگه...
۸ ماه پیشزهرا
0یعنی تینا میدونه توحید لیما رو میخواد بعد ازونور لیما رو ناامید میکنه که دل نبده بهش، اصلا از مروتیا بدم میاد اون از تارخ اینم توحید، تینا هم که دیگه نگو... چیه این همه دخترمون اذیت میکنید، لیما هنوز نوجوان و از سر بیفکری حرف میزنه توحید خودش مار حساب میکنه و لیما رو پونه
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0این خواهر و برادر واقعا قصدشون چیه که لیما رو آزار میدن