پارت صد و هشتاد و یک :
جفتشون داشتن با هم صحبت میکردن، فیلمبردار دور بود ولی میتونستم اضطراب توی چهرشون رو ببینم. دیاکو بینشون ایستاده بود و با چشمهای گرد به حرفهاشون گوش میکرد.
اگر دیاکو اینجاست... یعنی لیانا رو برگردوندن خونهشون؟ گلی خانوم حتما از دستم خیلی دلخور شده، یا حتی آیوار. لعنتی هیچ ایدهای نداشتم که اون بیرون چه خبره.
دوباره در سکوت به دانیال نگاه کردم و زیر پلکم از شدت دردناکی ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل آپریلیا
2هر وقت خواستی به فکر زمین زدنم بیوفتی قبلش مطمئن شو آیوار مرده😎 اون همونطوری نگاهم میکرد که آیوار نگاه میکرد🥲💔 اونجاهایی که نگار با التماس میگه آیوار بیا عجز توی صداش و میتونم حس کنم طوری که فقط میخواد همراهش بیاد تا مشکلی پیش نیاد مثل مسابقه که همه اش باهاش حرف میزد😢 💞
۶ ماه پیشآرام
1ای قربون سه قلوها
۶ ماه پیشنیهان
0حس میکنم سورن عاشق نگار نیست. فقط میخواد از عذاب وجدانش کم کنه. سورن باعث مرگ مامان نگار شد، اون نزاشت سه قلوها نگارو ببرن بیمارستان، اون با دنیال همدست بود.
۶ ماه پیشآیسان
3الهی فدای امیر بشم که از همتون بهتره
۶ ماه پیشهانی
12و اینکه بنظرم اصلا عاشق نیست فقط میخواد نگارو ببزه تا ب آرزوش برسونتش تا از گناه خودش کم کنه و میدونه تا دلخوشی و چیزی ک آیوار داره نگاره ک همونم میخواد ازش بگیره یه هرزه به تمام معناست
۱۰ ماه پیش...
4دیس لایککککک
۱۰ ماه پیشدیوانه
4من به عنوان یه دیوانه کسی که از اول رمان میخونه و در لحظه های حساس پیش بینی هایی میکنه که درست هستن نظری ندارمولی این رو میدونم که حمیده جان دختر عزیز دکتر و خوب من مخلوق این رمان کسی که قاتل بی نام و نشون قلب های مابا رمان فاکینگت هستی من کارم از فوش دادن شخصیتا گذشته دارم به تو فوش میدم گفتم بگم ب
۱۰ ماه پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
چه لقب بامزه ای مرسی😭🤣
۱۰ ماه پیشطرفدار غم زده ی سورن
0اگه سورن میتونست چیزی بگه قطعاً اینو به زبون می آورد: I'm lost in the forest and wondering if I'm doing the right thing, and each time I come to a different conclusion.
۶ ماه پیشMedusa
8_پشیمونه نگار...اونقدر پشیمونه که نتونست بخوابه_💔 من الان با این دیالوگ زار نزنم؟
۱۰ ماه پیشطرفدار غم زده ی سورن
3منی که انقدر براش بغض کردم و دلم میخواد بمیرم از شدت ناراحتی برای سورن
۶ ماه پیشطرفدارغم زده ی سورن
3سورنممممممممممممم.... سه قلو های بی شرف همه اش تقصیر شماهاست . چقدر باید حالت بد باشه پنهون کنی سورن. بال هاتو باز کن و پرواز کن و از اونا دور شو . «اونا تورو مقصر میدونن تا گناه زیاد خودشون به چشم نیاد اما تو همیشه فدا کاری کردی» الهی بمیرم برات سورن
۶ ماه پیشفن پویندگان
2چون خودع سورن یاره دانیال بود و از عذاب وجدان دارع منفجر میشع و شبا خابش نمیبرع در واقع داشت خودشو میگفت
۷ ماه پیشFtme
1مگ اونشب سورن زنگ نزد یارش سورنه؟!😐😐😐😐بگید که قطعا اشتباه میکنم سورن از عذاب وجدان اینجوری میکنه واییی نههههه
۸ ماه پیشmahya
0منظور دانیال از یار عزیزم سورن بود .سورن چون خودش ننه اش مرده وقتی به خاطر مسمومیت نگار ممادر نگار مرد سورن عذاب وجدان گرفت .
۷ ماه پیشFtme
0سورن پسر دلم برات کباب شد بقوله نگار :الهی بمیرم...
۸ ماه پیشبدون نام
2وااااای ینی یار دانیال سورنه واااااای خدا نکنه 😭😭😭🙏🙏
۱۰ ماه پیشحدیث
3فقط اونجا ک نگار گفت از این به بعد خواستی زمینم بزنی حواست باشه ایوار مرده باشه🥲❤️😍😍🥰😍😍🥰😍🥰
۱۰ ماه پیشRoghayyeh
0نزنش امیر حیف اون استایل و خط فک خراب بشه
۱۰ ماه پیشJanan
1الان نمیدونم دقیقا چی به چیه اگه دانیال قصد ضربه زدن به نگار و داشت پس چرا شبا نمیتونست بخوابه اصلا کی به کیه چی به چیه مغزم قفل کرده من کیم تو کی اینجا کجاست چرا همه چیز انقد درهم برهم شد؟😭😭😭💔💔💔
۱۰ ماه پیشفن ایوار
1سورن شب ها خوابش نمی بره بخاطر اینکه جلوی این رو گرفت که داداش هاش نگار رو ببرن دکتر تا مامانش زنده بمونه
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل آپریلیا
4تنها چیزی که میخوام مال یکی دیگه است💔 خیلی دلم براش سوخت🥲 اما فقط به خاطر عذاب وجدان نگار و میخواد منطقی نیست.تا قبل مسمویت و مرگ مادرش اصلا توجه ای به نگار نداشت هیچ جای داستان ما ندیدیم. اگر کسی یادشه به من بگه🤷🏻 ♀️اون کاری کرد رابطه نگار با داداشاش هم خراب بشه🥲3 قولوهارو مقصر نشون داد