آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت شصت :
همیشه فکر میکردم از ابعاد انسانیام فاصله گرفتهام. اینطور گمان میکردم دیگر هیچچیز نمیتواند مرا تکان دهد... تا امروز. هیچوقت فکرش را هم نمیکردم مراتب انزجار آهی از من تا این اندازه برایم گران تمام شود.
بغضی که در گلویم بالا آمد، آشنا و دور بود. شبیه به خاطره تلخی که پس از سالها داشت تکرار میشد.
سکوتم به اندازهای طولانی شد که نگاهش را تیره و تارتر از پیش کند. دندانâ€
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

آوا موسوی | نویسنده رمان
اون موقع دیگه چه فایده🫠💔
۳ هفته پیشYana
0ترووخداا بگین که توهمش نیست من واقعا دارم برا یاشار حسرت میخورم
۳ هفته پیشدیده مشکین♡
1اره این تارا رو دوس دارم دلم براش سوخت خدایی
۱ ماه پیشتارا
0این پارت پر از حس بود .تاجایی که می گفت هیچ *** براش مهم نیست الان که داره از دست میده میفهمه چقدر این خانواده براش عزیز بوده و هست
۱ ماه پیشترنم
0خیلی خیلی خاص بود این پارت و غم انگیز هم که نگمم..راستش این ورژن تارا برام خوشاینده اینکه هنوز بی رحم نیس و دلش یاشار و مادرش رو میخواد..
۲ ماه پیشترنم
0دستکشی نفهم تو این فریادهای تارا رو میبینی و نشستی و نمیزاری بره چقد بی رحمی پسر😢
۲ ماه پیشترنم
0و کسی که تارا بخاطرش چشم هاش پر شد مادرش بود علاقش نسبت به اون خیلی خاصه😭🛐
۲ ماه پیشترنم
0و بالاخره مقاومت تارا شکست،اون براش فاصله گرفتن یاشار و مریض بودن مادرش خیلی خیلی سخت بود و بالاخره اعتراف کرد..فک نمیکردم یه روزی همچین چیزا رو بگه
۲ ماه پیشترنم
0تارا بیا روراست باشیم که تو هنوز همون آهوی مامان بهجتتی و نقابت برداشته شده..دختر هر چی باشی دوستت دارم💔😭
۲ ماه پیشترنم
0آهنگش چقد خاص و قشنگ بود اسمش چیه؟
۲ ماه پیشترنم
0عرر عجب پارت غم انگیز و اشک آوری بود..وای باورم نمیشه
۲ ماه پیشترنم
0این پارت اصلا شبیه تارا نبود..همون آهوی معصومی بود که یاشار و مادرش فرشته نجات شدن به اون هویت دادن
۲ ماه پیشFateme
0اره خدایی آهنگ خیلی زیاد به متن نشسته👍🏻 دمت گرم نویسنده عزیز🥰
۲ ماه پیشAida
1خیلی این پارت مظلوم بود تارا!درسته که این شخصیت غریبس براش،اما دوست داشتنی تره قطعاا
۲ ماه پیشFati
0وای قلبم وای وای وایی
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Yana
0الان شاید مادرش بمیره بعد بفهمه که یکم آدم باشه