پارت پانزده :

نام هومان هنوز از دهانم بیرون نیامده بود که دیدم چطور چشمان پسر تنگ شد.پسر نیم قدم جلو آمد و نور صبح روی صورت خسته و خاکی ‌اش افتاد. مردمک ‌هایش لرزیدند . مستقیم در چشم‌هایم خیره شد.احساس کردم تمام وجودم زیر آن نگاه، برهنه و بی ‌پناه شده است. گویی می‌خواست هر دروغ، هر لرزش، هر حقیقت پنهان را از عمق چشمانم بیرون بکشد. قلبم بی قرار به در و دیوار قفسه سینه ام میکوبید.
هر نفسی که نزدیک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    1

    برادرت مرده ، من سپر خودم کردمش و مرد😐 رسماً حکم مرگش امضا میشه

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    1

    و من در زندگی خود یه همچین کسی رو کم داشتم..هومان کم بود مانی رو کجای دلم بزارم

    ۹ ماه پیش
  • مبینا

    1

    ععععع حدسم درست بودددددد 😂😂برگامممم

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    ووااااو چیشددد..عااالی بود

    ۹ ماه پیش
  • شیوا

    3

    وااای فوق العاده بود هرچی میگذره داره جذاب تر میشه😍✨

    ۹ ماه پیش
  • سوگند

    3

    عالی بود محشره بانو جان قلم زیباتون حرف نداره ممنون بابت پارت 😍

    ۹ ماه پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    مرسی بخاطر نظرت عزیزم 😍❤️😘

    ۹ ماه پیش
کپی شد!