بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت چهل و هفتم :
صدای خستهی نریمان در اتاق پیچید. یک فرمان کوتاه و بیحوصله که انگار از اعماق چاهی بیرون میآمد:
«بیا داخل!»
در با لرزشی باز شد و خدمتکاری که تا به حال ندیده بودمش، با یک دست لباس مشکی رسمی روی دستش، وارد شد.
«آقا، سلام... خانوم بزرگ فرمودن...»
نریمان، بیآنکه حتی نگاهش کند، حرفش را برید. صدایش خشدار بود:
«شنیدم چی گفتی. بیا این پارچ و لیوان ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فریماه
1با اینکه جواب رخساره رو هنوز نخوندم با جوابت خیلی حال کردم🤣🤣
۴ ماه پیشنمیدونم
4من تا آخر فن فرداد خواهم ماند حتی اگه شخصیت بدی داشته باشه😁
۵ ماه پیشنگین
0نریمان حالا میخوای اینقدر تند نرو😂
۵ ماه پیشهلیا
0خیلی قشنگه❤️
۵ ماه پیشNegar
5هنوزم فرداد واسه من یچیز دیگه است، با اینکه نریمانم خوبه.هومانم لطفا جلوی چشمم نیاد
۵ ماه پیشنفس
0پارت دلنشینی بود مرسی عزیزم
۵ ماه پیشAnita
1اووووف عجب ددی ساختی ساناز لعنتی به فکر قلب ما باش😭😭😭😭😭
۸ ماه پیشفاطمه زهرا
3اینجاست که باید بگم اوه مای گاد
۱۰ ماه پیشفاطمه زهرا
5امیدوارم یه جواب خفن بهش بده😂دیدار اول رخساره با سه تا برادرا طوفانی طوفانی بوده
۱۰ ماه پیشپرنیا
3دقیقا الان با جوابی که بهت میده یه بچه میذاره تو دامنت آقا نریمان 😂😂😂
۱۰ ماه پیشفاطمه ۲۴
2یعنی همون اول زد تو خال نریمان😁 داداش خجالت بکش تازه زنت مرده😅
۱۰ ماه پیشآنیا
1ممنون عزیزم بخاطر پارتایی ک میزاری
۱۰ ماه پیشاکرم بانو
4اقا نریمان فک کردی رخساره از اون دختردهاتی های بی دست و پا و بله چشم قربان گوئه؟الان جوری واکسی ت کنه که قمرالملوکم نشناستت😂😂😂
۱۰ ماه پیشزهرا
0یعنی چی قراره بشه. بی صبرانه منتظرم بفهمم سرنوشت بانو دخت چی میشه
۱۰ ماه پیشزهرا
0ووییییی چرا اینجا تموم شددد.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الهه
8برو رخساره با جوابت یه بچه بزار تو شکم نریمان