پارت پانصد و بیست و نهم :

- نمی‌دونی، معشوقه تو بودن چه لذت بی‌پایانی داره برای من…
صدایم لرزید، از شوق و اشتیاق، و لب‌هایش آرام روی لب‌هایم نشست. بی‌قرار و پرعطش، با تمام وجود همراهیش کردم؛ گویی هر تپش قلبم تنها برای او می‌زد.
- نمی‌دونی، همسر یک دریانورد از جنس پایلوت بودن چه غروری بهم می‌ده…
نفس‌هایش در آغوشم گرم شد و نگاهش پر از شعله. در آن لحظه، تمام دنیا تنها به ما تعلق داشت، گویی زمان و مکا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!