پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت پانصد و بیست و نهم :
- نمیدونی، معشوقه تو بودن چه لذت بیپایانی داره برای من…
صدایم لرزید، از شوق و اشتیاق، و لبهایش آرام روی لبهایم نشست. بیقرار و پرعطش، با تمام وجود همراهیش کردم؛ گویی هر تپش قلبم تنها برای او میزد.
- نمیدونی، همسر یک دریانورد از جنس پایلوت بودن چه غروری بهم میده…
نفسهایش در آغوشم گرم شد و نگاهش پر از شعله. در آن لحظه، تمام دنیا تنها به ما تعلق داشت، گویی زمان و مکا
لطفا صبر کنید...